نویسنده:سید مصطفی هاشمی نژاد
تاریخ انتشار :پنج شنبه ۶ شهریور ۹۳.::. ساعت : ۹:۳۰ ق.ظ
2 دیدگاه

شعر جنگل سبز سروده ی سید مصطفی هاشمی نژاد

جنگل سبز

آسمان آبی است

خورشیدمی تابد

درپشت شهربی عاطفه ها

دورازآن هیاهوی مردم دلمرده

میان جنگل سرسبزعاشقانه ها
کلبه ای دارم ازجنس بلوط

وکبوتری که داردروی سرش یک تاج

وجریان رودی دراین حوالی

جریان زندگی میان جنگل

زندگی میان دودرخت

زندگی میان دوگیاه

زندگی میان دوحیوان درنده

زندگی یعنی هجوم لشکرخوبی هابه نیرنگ

زندگی یعنی خوابیدن روی آگاهی

زندگی یعنی ردشدن ازکوچه تردید

زندگی یعنی زیستن

زندگی یعنی زیستن میان جنگل سرسبزعاشقانه ها

این میان همه باهم خوبند!!

همه باهم مهربانند!!

شیرباگوزن!

دارکوب باساق نازدرخت!

شاخ نارون باکلاغ!

گرگ نمی درد!

روباه راستگوست!

زرافه فروتن!

چه چشمانی داردعقاب!

چه سپیداست خرگوش!

شبهامحفلمان گرم است

جغدزدانایی سخن است نه سیروسلوکش!

حکایت ازبخشش فندق صیحگاهی سنجاقک!

روزی رفتم به آن سرجنگل

تابه مهمانی آهوبروم

ناگه کارگرانی رادیدم اره به دست

که تخم بی عاطفگی می پاشیدند

کاج جوانی دیدم می گفت زندگی رادوست می دارم

بیدی رادیدم لرزان

نگاهی رادیدم خشم باخودمی برد

دلی رادیدم پژمردگی رااحساس می کرد

خانه هایی دیدم ویران

قرقاول به دنبال حیات

دارکوب تسلیم ممات

عجبم!ازمهردل کارگران

مهرشان فررفته درباتلاق جهل

من میدانم!من میدانم!

فکرباکره اینجا شکوفا می شود

روح اینجا صیقل می خورد

نسیم اینجا می روید

پس چرامی دریدجنگل زیبارا؟!

ویران می کنیدخانه صدها جانداررا؟!

عمرمن پایان یافت

مراکشت دیدن قطع درختان

کشته شدم ازسبب این همه بی عاطفگی ها

کشته شدم!!!!کشته شدم!!!!

سراینده:سیدمصطفی هاشمی نژادwww.posht-shahr.blogfa.com

2 دیدگاه

  1. منتقد می‌گه:

    شعرتون زیبا بود اما خیلی از سهراب سپهری تقلید کردید
    ولی چون جوان و تازه کار هستید در سطح خودتون خوب بود

دیدگاه خود را به ما بگویید.