نویسنده:سید مصطفی هاشمی نژاد
تاریخ انتشار :یکشنبه ۱۲ بهمن ۹۳.::. ساعت : ۹:۴۰ ق.ظ
فاقددیدگاه

رم ریزان یا زیزان یا دیوان ؟ (تاملی بر اِسناد رم ریزان به منطقه ریز)

4-110x300

سی سواران به نقل از تاورتا :  رم ریزان یا زیزان یا دیوان ؟ (تاملی بر اِسناد رم ریزان به منطقه ریز)

پژوهشگر و نویسنده : احمد نوبخت

 

 

نویسنده و پژوهشگر محترم ؛جناب آقای دکتر علی رسولی ، در پژوهشی با عنوان « مدارکی از پیشینه ی نام منطقه ی ریز » ، منتشر شده در پایگاه خبری ، تحلیلیِ ریز پاد به تاریخ چهار‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۳ مطالبی را در خصوص پیشینه منطقه ریزعنوان نموده اند که شایسته بحث و بررسی است. پیش از ورود به بحث ، بایستی خاطر نشان ساخت ، بیشینهِ تلاش صورت پذیرفته که نقد و بررسی مقاله منتشر شده به طور صرف ، علمی و روشمند و فارغ از نگاه های غیر علمی و جهت مند باشد. پژوهشگر به تاکید اشاره می نماید ، نوشته پیش رو قابل ابطال بوده و به طور قطع با استدال های منطقی و مستحکم تر و اَسناد متقن و بدون خدشه به زردی می گراید. نویسنده بر این روش تاکید مضاعف می نماید که نقد ، منجر به پویایی و قوام یک اثر می گردد و سازگار با کلام بزرگان«حیاه العلم بالردّ و النقد». راکد ماندن علم مرگ آن را در پی می آورد و سرزندگی دانش، به کاوش، نقد و بررسی است . شکوفایی و بالندگی علم، وامدارِ گشایش آفاق نو و میدان های جدید فراروی دانشوران آن و تفسیر و تعبیر دوباره داده ها می باشد.
پژوهشگر محترم در بخش نخست مقاله خویش گزاره ای از یاقوت حموی ؛ مورخ و جغرافی نویس قرن هفتم ذکر نموده اند و در نهایت یکی از احتمال هایی که متصور شده اند نسبت دادن رم ریزان – به نقل از کتاب برگزیده مشترک یاقوت حموی – به منطقه ریز می باشد. عین نوشته ایشان به این شرح است :
« یاقوت حموی (تولد: 575، وفات: 626 ه.ق) جغرافیا نویس اوایل قرن هفتم در کتاب «مشترک» در توصیف جنوب ایران و گرمسیرات فارس قدیم، از منطقه ای با نام «ریزان» یاد کرده است، که حاکم آن شخصی به نام «احمد پسر صالح» بوده است. یاقوت نوشته است: «رمِ احمد پسر صالح و آن را رمِ ریزان نامند و رَم در نزد کردان به معنی تیره است که به تازی حی گویند» (یاقوت: ص 99-98) در آن زمان بخشهایی از فارس قدیم که محل سکونت طوایف نیمه صحراگرد بود «رَم» خوانده می شد و این طوایف کُرد خوانده می شدند. کلمه رَم که در اصل پارسی زَم یا زُم بوده هم اکنون در نامهای «دهرم» و «اهرم» باقی مانده است.» [1]

 
1- به جز 5 ولایت پارس (اردشیر خره ، داربگرد ، شاپور ، استخر و ارجان) که بخش عمده پارس را به روزگاران گذشته در بر می گرفت. به دلیل شرایط طبیعی و اقتضای محیطی ، در پاره ای از این سرزمین ،طبیعت اجازه موقف های دایمی را نمی داد. به هر حال سرزمینی چنین گسترده مستعد دامداری بوده است. داشتن رمه ، مستلزم داشتن چراگاه به حسب فصول سال است. در گذشته به اقتضای حال اقلیم پارس رمه داران مجبور به درنوردیدن فواصل بعیدی بودند. مقام های دولتی اداری ، نمی توانستند این قبایل و طایفه ها را به خوبی و راحتی ضمیمه حوزه های اداری خود نمایند.بل بایستی به این دل خوش دارند که آنان سر از فرمان باز نزنند و کمینه آنکه دولت مرکزی را به رسمی بودن شناسا باشند. این نوع زیست را جغرافی نویسنان و مورخین به رم یا زم نسبت می دهند یا به صورت رموم یا زموم به کار می برند. شوارتس (1382) « اشوم » را در جنوب پارس باقیمانده زموم می داند. [2]

 
2- واژه « زموم » جمع زومه می باشد که جغرافی نویسان به شکل «زُم » یا به صورت « رَم » به کاربرده اند. در نظام سنتی عشایر کوچنده ایران برای استفاده بهینه از مراتع سردسیری و گرمسیری دو تا ده سیاه چادر را در جایگاه معینی در پهنه مرتع در نزدیک هم بر پا می نمایند که هر یک سرپناه یک خانوار کوچنده می باشد. در کردستان و مناطق کرد نشین به جمع این سیاه چادرها ، که هریک واحد مستقلی محسوب می گردند ، « زومه » گفته می شود. تا کنون نیز این واژه در میان عشایر کوچنده کرد به جای مانده و کاربرد دارد. لرهای ملکشاهی ایلام این واحد گروهی و تجمعی را « کُرنَگ » می گویند. لرهای بختیاری ،کهگیلویه و ممسنی ، این واحد زیست و زندگی را « مال » و ترکان قشقایی « بیله » می نامند. شاهسون های آذربایجان نیز به این واحد گروهی مستقل « اُبه » می گویند. [3]

 
3- به دلیل اینکه عرب ها در ورود به ایران برای نخستین بار با واژه « زومه » آشنا شدند ، در هر مکانی که تعدای سیاه چادر عشایر در نزدیک هم مشاهده می نمودند آن را « زومه » می نامیدند. [4]

 
4- ابن خرداذبه (قرن 3 ه ق) در المسالک و الممالک زم را به معنای محل کرد نشین به کار می برد. وی از 4 زم نام برده است : 1- زم حسن بن جیلویه (بازنجان) 2- زم اردام بن جواناه 3- زم قاسم بن شهر براز (کوریان) 4- زم حسن بن صالح (کوریان) [5].
5- جیهانی (اوایل قرن 4 ه ق) در اشکال العالم قبیله هایی را به نام زم نام می برد و اشاره می نماید که جاهایی منسوب به زم می باشند: « بزرگتر زم جیلویه است و معروف به زم رمیجان. پس زم شهریرا معروف به زم باسنجان. زم احمد بن حسن معروف به زم کاریان و زم اردشیر ».[6]

 
6- ابن فقیه (اوایل قرن 4 ه ق) در البلدان به نقل از عبدالله بن محمد بن خرداذبه زموم پارس را به این ترتیب ذکر می نماید : 1- زم حسین بن جیلویه که بازنجان نامیده می شود و فاصله اش با شیراز 14 فرسنگ است. 2- زم ازدم بن جوانانه که 26 فرسنگ با شیراز فاصله دارد. 3- زم قاسم بن شهریار که به کوریان معروف می باشد و فاصله اش با شیراز 50 فرسنگ است. 4- زم حسین بن صالح که به سوران شهرت دارد و فاصله آن تا شیراز 7 فرسنگ می باشد.[7]

 
7- اصطخری (اوایل قرن 4 ه ق) درممالک و مسالک در مورد زموم پارس چنین می نگارد : « در هر زمی از این زموم شهرها و دیه های مجموع و متصل و معمور و ملاصق به یکدیگر هست و خراج هر اقلیمی از آن رئیس کردان آن موضع استیفا می کنند و جماعتی چند را جهت بدرقه قوافل نصب کرده تا محافظت جوانب و طرق می کنند. و اگر وقتی سلطان را به مدد و معاونت احتیاج افتد در دفع و قهر اعدا غایت جهود مبذول می دارند، … » [8] وی زم های پارس را به شرح ذیل تقسیم بندی می نمایند : 1- زم جیلویه که معروف به رمیجان می باشد. به لحاظ جغرافیایی یک سو به اصفهان ، سوی دیگر کوره شهر اصطخر ، سمت دیگر شهر شاپور ، سویی دیگر شهر ارجان ، یک سوی نیز به بیضا و از سمت هایی نیز به اصفهان و خوزستان محدود می گردد. 2- زم بازنجان : در نزدیک و مجاورت اصفهان گروهی از بازنجان می باشند . ایشان گروهی اند که از اقوام بازنجان می باشند و از صدد شهریار می باشند.3- زم دیوان : این زم از آن حسین بن صالح است. آن از شهرها و زیر مجموعه شاپور می باشد و از سویی به اردشیر خره محدود می گردد. 4- زم اللوالجان : این زم از آن احمد بن اللیث می باشد و آن کوره اردشیر خره است. 5- زم کاریان : یک سو به سیف بنی صفار محدود و یک سوی دیگر به زم بازنجان و سمت دیگر به دیار کرمان و سویی دیگر به اردشیر خره محدود می گردد. [9]

 
8- ابن حوقل ( قرن 4 ه ق) در صورت الارض ، زموم پارس یا مناطق کرد نشین هرمنطقه را مشتمل بر روستاها و شهرها به طور مجتمع می داند. نویسنده صورت الارض خاطر نشان می نماید که خراج هر منطقه به یکی از بزرگان کردها واگذار می گردید. فرستادن کاروان ها ، نگهداری ومراقبت از را ه ها و انجام دادن امور سلطان به گاه عزیمت از جمله وظایفی است که ابن حوقل از وظایف بزرگان این قبیله ذکر می نماید. ایشان زموم را به زم های زیر تقسیم می نماید : 1- زم جیلویه ( معروف به رمیجان) 2- زم شهریار ( معروف به مازنجان) 3- زم دیوان (معروف به زم حسین بن صالح ): این منطقه جز ولایت شاپور و از یک سو به اردشیر خره و از سه سوی دیگر به ولایت شاپور محدود می گردد. 4- زم کاریان : که از یک سوی به سواحل بنی صفار و از سوی دیگر به منطقه مازنجان و از سوی دیگر به کرمان و از سمت دیگر به اردشیر خره محدود است. [10]

 
9- مقدسی (قرن 4 ه ق) تالیف کننده اثر سترگ احسن التقاسیم زموم پارس را شامل 5 زم می داند اما به 3 زم اشاره می نماید : 1- زم دیوان که بزرگترین زم و از آن احمد بن صالح است. 2- زم شهریار که به زم بازنجان شهرت دارد 3- زم احمد بن حسن که به زم کاریان معروف است که همان زم اردشیر خره است. [11]

 
10- ابن بلخی(اوایل قرن 6 ه ق) در فارسنامه نشان می دهد که به روزگار کردان ، پارس دارای 5 رم و رم دارای صد هزار حومه بوده است : 1- رم جیلویه (جیلویه) 2- رم الذیوان (الزبوان) 3- رم اللوالجان (اللوایجان ، اللوایحان) 4- رم الکاریان (الکاربان) 5- رم البازنجان (البادیجان) وی در مورد رم ها چنین می نویسد : « و چندان شوکت کی لشکر فارس را بودی از این کردان بود کی سخت بسیار بودن و پارسیان و سلاح و چهارپایان و در عهد اسلام همه در جنگ ها کشته شدند و در جهان آواره ماندند و هیچ کس از آن کردان نماند مگر یک مرد او علک بور و مسلمان شد و نژاد او هنوز مانده است و این دیگر کردان کی اکنون بپارس اند. جماعتی بودند که عضد الدوله ایشان را از حدود اصفهان آورده بود و نسل ایشان بماند ، این است ماجرای احوال پارس و پارسیان. » [12]

 
11- ادریسی (قرن 6 ه ق) در کتاب نزهه المشتاق فی افتراق الآفاق 4 رم را در پارس ذکر می نماید. ادریسی رم را به معنی محل کردها به کار برده است. در ادامه به نظر می رسد به تقلید از جغرافی نویسان پیشین به ویژه اصطخری به تقسیم بندی رم ها اشاره می کند. 1- رم حسن بن جیلویه که رمیجان نامیده می شود و تا شیراز هفتاد و دو میل فاصله دارد 2- رم دیوان که به حسین بن صالح اختصاص و آن را سوران گویند. و فاصله آن تا شیراز بیست و یک میل است. 3- رم والجان که از آن احمد بن لیث است و چهل و هشت میل با شیراز فاصله دارد.4- رم کاریان که همه حدود آن در اردشیر خره مجتمع می باشد. ادریسی اضافه می نماید کردهایی که در این رم ها زیست می نمایند پانصد خانوار می باشند . از یک رم هزار سوار بیرون می نماید و گاهی از این کمتر و گاهی بیشتر اند و در زمستان و تابستان در مرتع ها به طلب روزی می باشند. نویسنده نزهه المشتاق به نقل از ابن درید می گوید ، اینان از عربان و از فرزند کرد بن مرد بن عمرو بن عامر می باشند. [13]

 
12- یاقوت حموی ( اوایل قرن 7 ه ق) در معجم البلدان رم را به استان های کرد نشین تعبیر می نماید و آن را نام چند جایگاه در پارس می داند. وی از رم های پارس به این شرح نام برده است : 1- حسن بن جیلویه که رم بازنجان نیز خوانده می شود و 14 فرسنگ با شیراز فاصله دارد 2- رم اردام پسر جوانابه که در 26 فرسنگی شیراز واقع است 3- رم قاسم پسر شهریار که آن را کوریان گویند و 50 فرسنگ با شیراز بعد مسافت دارد 4- رم حسن پسر صالح که رم سوران خوانند و در 7 فرسنگی شیراز واقع است.5- رم احمد بن صالح که آن را زیزان نیز می گویند. [14]

 
متن عربی کتاب معجم البلدان یاقوت حموی در خصوص رم و تقسیم بندی وی از رموم پارس چنین است:
« رَم رَمٌّ: بفتح أوّله، و تشدید ثانیه، و جمعه رموم، و تفسیر الرّموم محالّ الأکراد و منازلهم بلغه فارس: و هی مواضع بفارس، منها: رمّ الحسن بن جیلویه یسمّى رمّ البازنجان، و هو من شیراز على أربعه عشر فرسخا. و رمّ أردام بن جوانابه: من شیراز على سته و عشرین فرسخا. و رمّ القاسم بن شهریار و یسمى الکوریان: من شیراز على خمسین فرسخا. و رمّ الحسن بن صالح و یسمّى رمّ السوران: من شیراز على سبعه فراسخ، قال ذلک ابن الفقیه، و لعلّ هذه الإضافه قد زالت بزوال من أضیف إلیه، و قال البشاری: بفارس رمّ الأکراد و لها رستاق و نهر و هی وسط الجبال ذات بساتین و نخیل و فواکه و خیرات، قال: و رمّ أحمد بن صالح و یسمّى الزّیزان، و قال الإصطخری: رموم فارس خمسه، و لکلّ واحد منها مدن و قرى مجتمعه قد تضمّن خراج کلّ ناحیه رئیس من الأکراد و ألزموا إقامه رجال لبذرقه القوافل و حفظ الطریق و لنوائب السلطان إذا عرضت، و هی کالممالک: الأوّل رمّ جیلویه یعرف برمّ الزنیجان اسم قبیله من الأکراد فإن مکانه فی الناحیه التی تلی أصبهان و هی تأخذ طرفا من کوره إصطخر و طرفا من کوره أرّجان فحدّ ینتهی إلى البیضاء و حدّ ینتهی إلى حدود أصبهان و حدّ ینتهی إلى حدود خوزستان و حدّ ینتهی إلى ناحیه سابور، و کلّ ما وقع فی هذه من المدن و القرى فمن هذا الرمّ و یتاخمهم فی عمل أصبهان، الثانی رمّ شهریار و هو رمّ البازنجان و هو رمّ جیل من الأکراد و هم من البازنجان رهط شهریار و لیس من البازنجان هؤلاء أحد فی عمل فارس إلاّ أن لهم بها ضیاعا و قرى کثیره، الثالث رمّ الزیزان للحسن بن صالح و هو فی کوره سابور فحدّ منه ینتهی إلى أردشیر خرّه و تلیه حدود تطیف بها کوره سابور، و کلّ ما کان من المدن و القرى فی أضعافها فهی منها، الرابع رمّ الریحان لأحمد بن اللیث و هی فی کوره أردشیر خرّه فحدّ منه یلی البحر و یحیط بثلاثه حدوده الأخر کوره أردشیر خرّه، و ما وقع فی أضعافه من المدن و القرى فهی منه، الخامس رمّ الکاریان فحدّ منه ینتهی إلى سیف بنی الصفار و حدّ منه ینتهی إلى رمّ الریحان و حدّ یتصل بحدود کرمان و منه إلى أردشیر خرّه و هی کلّها فی أردشیر خرّه . » [15]

 
13- یاقوت حموی به نقل از اصطخری زموم یا رموم پارس را به شرح ذیل روایت می نماید:
« رمهاى فارس پنج است و هر یک داراى چند شهر و دهستان، که خراج هر یک را رییس آن ناحیه که از کردان است تضمین مى‌نماید. اینان ملزم هستند که مردانى براى راهدارى و راهبانى همراه کاروانها با نمایندگان دولت که به آنجا مى‌رسند، بفرستند.پس هر یک همچون کشورى جداگانه است. نخست رم جیلویه که رمّ زنیجان نیز خوانده مى‌شود و نام قبیله‌اى از کردان که جاى ایشان در بخشى نزدیک اصفهان است. و گوشه‌اى از خورۀ استخر همچنین گوشه‌اى دیگر از خورۀ ارّجان بدان پیوسته است. پس یک مرز آن به بیضاء و مرز دیگر به اصفهان و گوشۀ دیگر آن به مرزهاى خوزستان و گوشۀ دیگر به بخش سابور مى‌رسد. و آنچه از شهرها و دهستانها در هر یک از این رمّ‌ها واقع است، بدان نام خوانده مى‌شوند و همگى از کارگزارى اصفهان است. دوم رم شهریار است. و آن رم بازنجان و رم نسلى از کردان است که از قبیلۀ بازنجان بوده‌اند که به شهریار پیوسته بودند. و هیچیک از بازنجانیان در کارگزارى فارس بشمار نیایند. ولى در آنجا روستاهاى بسیار دارند. سوم رم زیزان از آن حسن پسر صالح که در خورۀ سابور است، یک مرز آن به اردشیر خرّه و پس از آن مرزى است که پیرامون سابور دارد. هر چه دیه و شهر در پیرامون آنهاست از آن بخش به شمار مى‌رود. چهارم رم ریحان، از آن احمد پسر لیث است. و خود در خورۀ اردشیر خرّه است، یک مرز آن به دریا و سه سمت دیگر آن به خورۀ ارشیرخرّه پیوسته و آنچه از شهرها و دیه‌ها در میان آنهاست از این بخش به شمار است. پنجم رم کاریان که یک مرز آن به سیف (کنارۀ) از آن بنى صفار و مرز دیگرش به رمّ ریحان و مرز دیگر به مرزهاى کرمان مى‌پیوندد و از آنجا به اردشیر خّره مى‌رسد و همۀ آنها از اردشیر خرّه به شمار آیند. » [16]

 
14- چندان روشن نمی باشد که یاقوت بر حسب چه متنی تقسیم بندی فوق – ذکر شده در بند 11- را به اصطخری نسبت داده است. چرا که در متن کتاب مسالک و ممالک در دسترس چنین نسبتی وجود ندارد. البته جغرافی نویسانی که به نظر می رسد از نوشته های اصطخری وام گرفته اند – مثل ابن حوقل– چنین نسبتی را تایید ننموده اند.

 
15- متن کتاب مسالک و ممالک چاپ مصر، هیچ نشانی از رم یا زم زیزان ندارد.[17] رم زیزانی که یاقوت به جای رم یا زم دیوان به نقل از اصطخری ذکر می نماید صحیح نمی باشد. این احتمال نیز می توان مطرح نمود که یا یاقوت به نقل از بشاری و اصطخری به اشتباه به جای « دیوان » ، « زیزان » قید نموده است ،یا یاقوت درست کتابت نموده و در چاپ و انتشارهای بعدی چنین اشتباهی رخ داده است.

 
16- بر اساس متن کتب مورخین وجغرافی نویسان پیش از یاقوت ، هیچ یک ، از رم زیزان نام نبرده اند. چنانکه اشاره گردید ابن فقیه همدانی ، ابن حوقل ، مقدسی شامی ، شریف ادریسی از رم یا زم دیوان نام برده اند. در متن کتاب ابن بلخی – تصحیح گای لسترینج – رم ذیوان ذکر شده است که به طور قطع رم یا زم دیوان می باشد.

 
17- مختصات جغرافیایی رم یا زم دیوان نیز با در نظر گرفتن تفاوت ها و این همانی ها بدین ترتیب بوده است : جز ولایت شاپور بوده و از یک سو به اردشیر خره و از سه سمت دیگر به ولایت شاپور منتهی می شده است. صداقت کیش (1381) محل رم یا زم دیوان را شامل اطراف کازرون ، برازجان و فراشبند می داند. [18] اینکه این رم یا زم ، شهرستان جم فعلی را نیز شامل می شده است ، جای تردید فراوان دارد. به زعم پژوهشگر به دلیل عدم وجود داده های بدون خدشه و متقن و ضعف پژوهش های موجود در مورد جغرافیای تاریخی و عدم ترسیم دقیق مسیر زم های پارس نمی توان به طور دقیق دایره زیست زم یا رم ها را به دشت ریز نسبت داد.

 
18- وظایف و کارکرد زم یا رم های پارس که توسط اصطخری ، ابن حوقل و ادریسی ذکر شده است : نگهداری و مراقبت از راه ها و انجام امنیت راه ها ، مراقبت از سلطان در زمان عزیمت به گاه لزوم و … با عنایت به جغرافیای تاریخی شهرستان جم در درازنای تاریخ ، جای تردید فراوان در خصوص رم یا زم نشین بودن شهرستان ایجاد می نماید. به نظر می رسد طبیعت و اقلیم منطقه مناسب زیست رموم یا زموم ( قبیله های چادر نشین) نبوده است.

 
19- در نقل و قول های جغرافی نویسان و مورخین نیز تفاوت ها ی آشکاری وجود دارد: یکی در تعداد رم ها یا زم ها و یکی نیز در صاحبان یا سرپرستان زم یا رم ها . پاره ای ، از 4 قبیله یا ایل نام برده اند و پاره ای دیگر از وجود 5 زم یا رم خبر داده اند. البته چنانکه صفی نژاد (1374) در مقدمه ای بر کتاب عشایر فارس دو مورینی نشان می دهد قلمرو هر ایل (رم یا زم) در همه کتب جغرافیایی کم و بیش یکسان ذکر شده است ولی نام سرپرستان ایل در مواردی تغییر می نموده است. به عنوان مثال قلمرو جغرافیایی کاریان که در ابتدا به زم اردشیر شهرت داشته ، سپس به زم قاسم بن شهر براز و سپس به زم احمد بن حسن تغییر یافته است. دلیل چنین امری این است که نام منطقه جغرافیایی اغلب نه هماره ، ثابت بوده ولی سرپرستان در درازنای سال ها تغییر می یافته اند. [19] البته در عنوان زم یا رم ها نیز اختلاف های وجود دارد. چنانکه شوارتس نیز در کتاب جغرافیای تاریخی فارس به درستی به این تفاوت ها اشاره نموده است و در نهایت نظریه اصطخری را ملاک و مبنا قرار داده است. [20]

 
20- کتاب برگزیده مشترک که محمد پروین گنابادی ترجمه نموده اند از متن کتاب « المشترک وضعا و المفترق صقعا » اثر یاقوت حموی می باشد. ایشان بخش مربوط به ایران را انتخاب و ترجمه نموده اند و با عنوان برگزیده مشترک یاقوت حموی منتشر نموده اند. ترجمه این اثر -که به نظر ، یاقوت از روی فرهنگ سترگ معجم البلدان تنظیم نموده – از روی متنی در کتابخانه المثنی بغداد صورت پذیرفته است . که متن مورد اشاره نیز از روی چاپ وستنفیلد ، خاور شناس آلمانی افست شده است. به زعم گنابادی با همه دقتی که خاورشناس مذکور به کاربرده ، غلط های چاپی چندی در آن وجود دارد. به عنوان نمونه ایشان عنوان می نمایند که در ص 10 به جای غیم به معنی ابر ، غنم آمده است. یا در ص 178 به جای جیرنج ، حیرنج قید شده است.[21]

 
21- تصویر زیر عین متن کتاب « المشترک وضعا و المفترق صقعا » در ارتباط با رم زیزان که به صورت ریزان (ریذان) قید شده است ، نشان می دهد.[22]

 

1 2 3

 

22- چنانکه هویدا است ، واژه « زیزان » به اشتباه به صورت « ریزان » چاپ شده است. آنچه یاقوت در معجم البلدان آورده است – که نقد و بررسی گردید- و به صورت رم زیزان آورده است که به نظر می رسد درست آن دیوان باشد ، در کتاب « المشترک وضعا و المفترق صقعا » به صورت ریزان چاپ شده است. بنابراین اشتباه چاپی در این واژه به طور قطعی مشخص می باشد.

 
23- به فرض پذیرفتن نسبت دادن منطقه ریز به رم یا زم ریزان – که وجود خارجی ندارد- باز نمی توان دلیلی متقن و نشکن ، بر تقلیل ریز به ریزان ارایه نمود. به نظر می رسد مختصات آوایی ، دستوری و واژگانی گویش شهرستان جم نشان دهنده حفظ و میل به کاربرد « ان » در واژگان دارد. به عنوان نمونه مکان های تاریخی مثل تشان ، دره وان ، باریکان ، « ان» آن حفظ شده است. به زعم نگارنده اگر عنوان ریز وام گرفته از ریزان باشد ، می بایست « ان » حفظ گردد، نه اینکه کاهش یابد. البته بایست این نکته را خاطر نشان ساخت ، هیچ امر قطعی در زبان معنا ندارد و ممکن است چنین تعلیل و تقلیلی رخ داده باشد.

 
24- اینکه ریز ،هیرمیک ، تشان ، دره وان ، هیرمی ناری و … مکان هایی باستانی تاریخی می باشند ، امری مسلم است. سازه های آبی ثبت شده و ثبت نشده درفهرست آثار ملی گویای چنین امری است. این مکان ها ، به طور قطع در گذشته به صورت یکپارچه و کل – مگر در دوره هایی خاص و بنا به شرایط ویژه – جزیی از شهرستان فعلی جم محسوب می شده اند.

 
25- در فرهنگ آبادی ها، مکان هایی با عنوان ریز یا با عنوان ریز بعلاوه پسوند هایی یا واژه هایی مستقل بدین ترتیب ذکر شده است : ریز (اراک) ، ریز (اصفهان) ، ریز (بوشهر) ، ریز آب (اصفهان) ، ریز آب (بیرجند) ، ریز آب (ساوه) ، ریز آب (نیشابور) ، ریز آباد (اصفهان) ، ریز آباد (زاهدان) ، ریز توت (بویر احمد سردسیر) ، ریز سر (ساری) ، ریزک (شهرکرد) ، ریزک (کهگیلویه) ، ریزکان (آباده) ، ریزگان (تفرش) ، ریزو (سبزوار) ، ریزو(نیریز) ، ریزوئیه (باختران) ، ریزوند بالا (قصر شیرین) ، ریزوند پایین (قصر شیرین) ، ریزه (باخرز) ، ریزه (قوچان) ، ریز دره (نیشابور) ، ریز وند (ایلام) ، ریزه وند (باختران) ، ریزی کهنه (بجنورد). [23]

 
26- نام های خاص به الزام ، دارای معنا نمی باشند ؛ نام های خاص و از جمله نام های جغرافیایی به الزام در زبان امروزین هر جامعه ای و از جمله در زبان پارسی معنا ندارد.این نام ها از روزگار کهن تا کنون باز مانده اند و در پاره ای از موارد دست تاریخ و زبان شناسی تاریخی از آنان کوتاه شده است. معنای بسیاری از نام ها به طور قطع مشخص نمی باشد که بازمانده کدام زبان یا زبان های باستانی می باشند و در گذر زمان به فراموشی و از بین رفته اند. نام های خاص علاوه بر اینکه ممکن است پیشینه ای بسیار داشته باشند ، در درازنای زمان بنا به مقتضیات تلطیف یا تغییر یافته اند؛ گاه با تغییراتی در شکل یا در نحوه نوشتن آن به زبان معیار هر دوره ای نزدیک شده و سازگار گشته است. کوشش برای معنا گذاری هر نام خاص با خط کش زبان پارسی معیار ، می تواند عملی نادرست و گمراه کننده باشد. دلیل چنین امری این است که بسیاری از نام های خاص ریشه در زبان های شناخته یا ناشناخته کهن دارد. به عنوان نمونه نام بیستون (با سکون سین) که امروزه به اشتباه آن را بیسُتون ادا می نمایند و معنای بدون ستون می دهد ، بازمانده تطور یافته بغستان می باشد که همان نیز امکان دارد شکل کهن تر و مجهول تری داشته باشد. [24]

 
27- در ارتباط با نام « ریز» ، می توان با در نظر گرفتن شرایط محیطی ، اقلیمی ، تاریخی و فرهنگی گمانه زنی هایی انجام داد. اینکه آیا می توان نام ریز را به « سرزمین آب های روان » نسبت داد؟ و اینکه آیا می توان نام ریز را وام گرفته از ریژ پهلوی دانست ؟ و بدین ترتیب از روی واژه ، به پیشینه باستانی آن اشاره داشت ، به نظر عقلانی نمی رسد. چرا که هم می توان این گزاره را به صورت عام پذیرفت و هم می توان این گزاره را به طور خاص رد نمود. ریز معناهای متفاوتی دارد. اینکه نام منطقه ریز فعلی به دلیل اینکه در کنار آب های روان قرار دارد یا آب های روان آن فراوان است را نمی توان به ریژ یا ریز – به عنوان واژه ای پهلوی – نسبت داد. از سویی نمی توانیم این نسبت را به طور کلی رد نمایم. چرا که ممکن است چنین چیزی صحیح باشد و به دلیل عدم وجود شواهد تاریخی و ناشناخته های زبانی نام ریز از ریژ الهام گرفته شده باشد.

 
28- از سویی با توجه به کاوش های صورت پذیرفته ظرف مدت ده سال گذشته توسط پژوهشگر و با توجه به نقشه های تاریخی و متون به جای مانده از مورخین و جغرافی نویسانی که در دسترس می باشند – از قرن سوم ه ق به بعد – نام و عنوان « ریز» در نقشه و متون مورد کندوکاو ذکر نشده است. قدیمی ترین متونی که به نام ریز در آن اشاره شده است : یکی کتاب آثار جعفری نوشته حقایق نگار خورموجی می باشد که در سال 1276 ه ق تالیف شده است[25] و دیگری فارسنامه ناصری است که که میرزا حسن فسایی در سال های 1311-1300 ه ق آن را به رشته تحریر در آورده است.[26] نقشه های تاریخی نیز تا قبل از نقشه میرزا حسن فسایی ( 1296 ه ق)، نقشه ایران و توران آدولف اشتیلر (منتشر شده در سال1270 ه ش ، 56 سال پس از مرگ وی) و نقشه ایران جانستون (1856 م) ، از ریز نام نبرده اند. البته این بدین معنا نمی باشد که هیچ مدرک و سندی در این راستا وجود ندارد، این احتمال وجود دارد که متن یا نقشه تاریخی در این رابطه مورد غفلت واقع شده باشد.

 
29- به نظر می رسد با عنایت به مطالب ذکر شده رم یا زم ریزان – در برگزیده مشترک – وجود خارجی ندارد و اشتباه چاپی می باشد که رخ داده است و در اصل رم یا زم زیزان می باشد که یاقوت حموی به نقل از بشاری و اصطخری به کار برده است. بعلاوه به نظر می رسد در اصل رم یا زم مورد نظر یاقوت رم یا زم دیوان می باشد که در مسالک و ممالک اصطخری ذکر شده است. بنابراین نسبت دادن ریز به رم ریزان که ناشی از اشتباه چاپی است نادرست می باشد.

 
منابع و مآخذ :

 

1- علی ، رسولی ، مدارکی از پیشینه ی نام منطقه ی ریز ، < http://www.rizpad.ir> [24/10/1393].
2- پاول، شوارتس،جغرافیای تاریخی فارس،ترجمه کیکاوس جهانداری،تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،1382،ص176.
3- جواد ، صفی نژاد ، مقدمه ای بر کتاب عشایر فارس (اصلاحات اداری) نوشته گوستاودومورینی،عشایر فارس ترجمه جلال الدین رفیع فر،تهران، دانشگاه تهران،چاپ دوم،1390،ص ز.
4- همان منبع ، ص ز.
5- عبیدالله بن عبدالله ، ابن خرداذ به ، المسالک و الممالک ، بیروت ، دار صادر ، 1889 م ، ص47.
6- ابوالقاسم احمد،جیهانی،اشکال العالم،ترجمه علی بن عبدالسلام کاتب، مقدمه و تعلیقات فیروز منصوری مشهد،به نشر،انتشارات آستان قدس رضوی،1368،ص110.
7- احمد بن محمد ، ابن فقیه همدانی ، البلدان ، محقق هادی یوسف ، بیروت ، عالم الکتب ، 1813 م ، ص 410.
8- ابراهیم بن محمد ،استخری،ممالک و مسالک،ترجمه محمد بن اسعد عبدالله تستری،به کوشش ایرج افشار،تهران،انتشارات بنیادموقوفات دکتر محمد افشار،1373 ، صص 99.
9- همان منبع ، ص100-99.
10- ابوالقاسم محمد بن حوقل،صوره الارض،ترجمه دکتر جعفر شعار،تهران،انتشارات بنیاد فرهنگ ایران،1345،ص 39.
11- ابوعبدالله محمدبن احمد،مقدسی،احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم،ترجمه دکتر علینقی منزوی،تهران،شرکت مولفان و مترجمان ایران،1361،صص 666-665.
12- ابن بلخی،فارسنامه،تصحیح و تحشیه گای لیسترانج،رینو آلن نیکلسون،تهران: اساطیر،ص168.
13- ابو عبدالله،ادریسی،نزهه المشتاق،ترجمه عبدالمحمد آیتی،تهران،انتشارات بنیاد ایرانشناسی،1388،ص48.
14- یاقوت، حموی،معجم البلدان،ج 2،ترجمه دکتر علینقی وزیری،تهران،انتشارات سازمان میراث فرهنگی کشور،1383 ، صص 552-551.
15- یاقوت ، حموی ، معجم البلدان ج 3 ، بیروت ، دارصادر ، 1995 ، ص 71.
16- یاقوت، حموی،معجم البلدان،ج 2،ترجمه دکتر علینقی وزیری،تهران،انتشارات سازمان میراث فرهنگی کشور،1383 ، ص 552.
17- ابراهیم بن محمد ، اصطخری ، المسالک و الممالک ، قاهره ، الهییه العامه لقصور الثقافه ، 1381ه ق ،ص68.
18- جمشید ، صداقت کیش ، کردان پارس و کرمان ، تهران ، صلاح الدین ایوبی ، 1381 ، ص54.
19- جواد ، صفی نژاد ، مقدمه ای بر کتاب عشایر فارس (اصلاحات اداری) نوشته گوستاودومورینی،عشایر فارس ترجمه جلال الدین رفیع فر،تهران، دانشگاه تهران،چاپ دوم،1390،ص ز.
20- پاول، شوارتس،جغرافیای تاریخی فارس،ترجمه کیکاوس جهانداری،تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،1382،صص 182-177.
21- یاقوت حموی. برگزیده مشترک یاقوت حموی ؛ ترجمه بخش مربوط به ایران از کتاب المشترک وضعا و المفترق صقعا، ترجمه محمد پروین گنابادی، تهران ، امیر کبیر ، 1362.
22- یاقوت ، حموی ، المشترک وضعا و المفترق صقعا ،گوتینگن ، کتابفروشی دیتریش ، 1846م ، 211.
23- محمد حسن ،پاپلی یزدی،فرهنگ آبادی ها و مکان های مذهبی کشور،مشهد،بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی،1388،چاپ دوم،ص285.
24- رضا ، مرادی غیاث آبادی ، نگاهی به چند معضل متداول در زمینه های خاص و اسامی جغرافیایی ، <http://www.ghiasabadi.com> [22/09/1391].
25- میرزا جعفرخان،حقایق نگار خورموجی،آثار جعفری،در مجموعه نامواره دکتر محمود افشاریزدی،ج 8،گردآورنده ایرج افشار،تابستان1373،ص441.
26- میرزا حسن فسایی،فارسنامه ناصری ج2،تصحیح و تحشیه منصور رستگارفسایی،تهران:امبیرکبیر،1388،چاپ چهارم،ص1339.

دیدگاه خود را به ما بگویید.